محیط آموزشی سازنده

هر چند که داشتن فضای آموزشی وسیع یک شرط لازم در امر تعلیم است، اما به تنهایی کافی نیست، محیط آموزشی هدفمند محیطی است که فرصت های متنوعی را برای تعامل با افکار و آراء گوناگون به وجود می آورد.جیمز مک دونالد که اندیشه هایش ریشه در نظریات روان شناسان انسان گرا دارد، در دهه1980 شرایط و کیفیت محیط آموزشی مناسب را چنین شرح می دهد: «یادگیری باید در محیطی صورت گیرد که ارائه کننده فرصت های تازه و جدید برای هر دانش آموز باشد، چنین محیطی باعث می شود تا یادگیرنده خود و محیط اطرافش را با روش خود کشف کند، مسلماً چنین شرایطی می تواند برای معلمان نیز فرصت هایی را بیافریند تا راههای مختلف برخورد با دانش آموزان را بیابند

پیش از مک دونالد نیز، انسان گرایانی چون راجرز، بر تأثیر نقش سازنده معلم در یادگیری تأکید داشتند. به نظر راجرز، معلمان به عنوان حمایت کننده و راهنمایی کننده، می توانند باعث تسهیل روند یادگیری شوند. در یک محیط آموزشی سازنده معلم با شاگرد همکاری و مشارکت پی گیر داشته و گام به گام با دانش آموز پیشرفت می کند، او با ایجاد حس اعتماد و پذیرش دوجانبه و عاری از سلطه و برتری جویی، انگیزه بیشتری را برای رشد و ارتقای درسی در یادگیرندگان فراهم می آورد. در این شرایط، دانش آموز احساس می کند که موجودی شایسته و قابل احترام بوده و می تواند، خود به کاوش، بررسی و پژوهش بپردازد و لذا در مسیر تعالی و پیشرفت قرار می گیرد.

 از نگاه راجرز، موردم و سایر روان شناسان انسان گرا، در یک محیط آموزشی فعال و پویا معلمان، به جای طرح درس و استفاده از روش های سنتی، می توانند با تدارک منابع تجربی، عملاً دانش آموزان را به جست وجو و کشف پاسخها هدایت کنند، به این ترتیب یادگیرندگان در عمل، تلخی و شیرینی پژوهش و یافتن را تجربه می کنند. در این شرایط شاگردان می آموزند که چگونه بیاموزند. دریسکول یکی از پیروان اصلی روش شاگرد محوری در سال1999 معتقد است که آموزگاران می توانند از راه درگیر کردن یادگیرندگان با تکالیف چالش انگیز و نزدیک به موقعیت های واقعی شاگردان را متحول سازند و این بهترین و مناسب ترین فرصت برای آموزگاران است تا نقش سازنده خود را به نحو احسن اجرا کرده و دانش آموزان را در یافتن منابع مورد نیاز یاری دهند.

به طور مسلم از طریق ارتقای کیفیت محیط آموزشی و یا به وجود آوردن نگرش مثبت نسبت به موضوعات درسی و مدرسه می توان انتظار جامعه ای فعال، سالم و پویا را داشت.در این میان برخورد با دانش آموزان به عنوان اشخاصی لایق و محترم نیز بسیار مهم است. اگر با یادگیرندگان به عنوان موجوداتی شبیه به ربات و آدم آهنی که قرار است بازیچه دست آموزگاران خود باشند، برخورد شود بیم آن می رود که تمام عواطف و علایق و نگرش آنها نسبت به آموزش، مدرسه و یا هر نوع محیط آموزشی منفی شده و این امر شرایط انحطاط و رکود فکری آنها و نهایتاً جامعه را فراهم آورد و یادگیری به معنای واقعی صورت نگیرد.

ذکر این نکات حایز اهمیت فراوانی است، زیرا کلید سازندگی و ارتقای هر جامعه ای در دست پرتوان جوانان آن جامعه است. اگر قرار باشد بهترین و پیشرفته ترین قشر جامعه یعنی دانش آموزان جوان ما محیط آموزشی خود را دلچسب ندانند، موضوعات درسی را مفید نشمارند و نوع روابط مدیر و مربیان مدرسه را دلپذیر ندانند، باید منتظر بود تا بلایی سخت بر روح و جان تعلیم و تربیت فرود آید و روح کاوش گر و کمال طلب دانش آموزان تخریب شود و آیا در آن صورت باز هم باید امیدوار باشیم که جوانان فارغ التحصیل مدارس در ادامه تحصیلات خود در مراکز آموزش عالی افرادی محقق و متخصص باشند؟ جوانانی که بتوانند پاسخگوی نیازهای روزافزون علمی، صنعتی، فرهنگی و اجتماعی کشور بوده و جامعه را بسازند؟ و در آن صورت آیا باز هم می توان امیدوار بود که جامعه ای پویا و فعال با جوانانی کمال جو و استقلال طلب داشته باشیم؟!

منابع

 روان شناسی پرورشی، تألیف دکتر علی اکبر سیف، انتشارات آگاه.

روان شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه ها، تألیف دکتر محمدپارسا.

 بررسی وضعیت و نگرش جوانان ایران (گزارش نهایی نتایج پژوهش طرح مشاوره ملی با جوانان) سازمان ملی جوانان ایران وابسته به نهاد ریاست جمهوری.

Reschooling society a conceptual model by:James-B.Macdonald

/ 0 نظر / 8 بازدید