مدیریت آموزشی و تأثیر آن در تغییر و نوآوری

دانش تخصصی مدیریت آموزشی به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش نخست مربوط به اصطلاح مدیریت است. مدیر آموزشی نیز باید مانند سایر مدیران، اصول مدیریت و سازمان را فراگیرد و بداند که پدیده‌های سازمانی چگونه شکل می‌گیرند.
بخش دوم مربوط به اصطلاح آموزش یا آموزش و پرورش است که در یک مدرسه یا سازمان آموزشی متجلی می‌شود. هر مدیر آموزشی باید بافت و ساخت آموزش و پرورش جامعه و فلسفه اهداف و اصول آن آشنا باشد.
مدیریت تغییر
تغییر عبارت است از حرکت از یک حالت ایستا و ساکن به سمت یک حالت پیشرفته و پویا. در مدیریت تغییر قصد برآن است که با استفاده از یک اسلوب برنامه ریزی شده و مشخص بتوانیم به اهداف خود دست بیابیم.
نقش و مسئولیت‌های مدیریت در فرآیند تغییر
یکی از وظایف اساسی رهبر سازمان این است که تعیین کند چه موقعی تغییر ضرورت دارد و چه موقعی نیاز به تغییر نیست. مدیر مدرسه باید یک عامل تعادلی باشد؛ بدین صورت که هم نیاز به تغییر را حس کند و هم به نیاز تداوم و ثبات در یک نهاد آموزشی و یادگیری واقف باشد. به علاوه، او باید توانایی‌ها، مهارت‌ها و تعهد ضروری برای ایجاد تغییر را دارا باشد.
یک مطالعه انجام شده در زمینه مدیران آموزش و پرورش نشان داد که آن گروه از مدیرانی که دارای قدرت متقاعد ساختن دیگران، برقراری ارتباط مناسب با آنان و درگیر فعالیت‌های گوناگون آموزشی هستند، نوآوری‌ها را خیلی زودتر از مدیران فاقد این ویژگیها می‌پذیرند.
همچنین مشخص ساخت که نوآورترین مدیران آنهایی هستند که تحصیلات رسمی بیشتری دارند، در نشست‌های حرفه‌ای زیادی شرکت می‌کنند، از اشتهار بیشتری برخوردارند، غالباً مورد مشورت دیگران قرار می‌گیرند، از سوی هیأت آموزشی پشتیبانی می‌شوند و بیشتر به منابع اطلاعاتی بیرون از سیستم تکیه می‌کنند.
اگر مدیر مدرسه نقش معلمان را در تغییر مهم تلقی کند، احتمالاً معلمان برنامه‌های تغییر در تعلیم و تربیت را خواهند پذیرفت.
همچنین برنامه تغییر در صورتی موفقیت‌آمیز خواهد شد که مدیر مدرسه، سازمان را به صورت یک سیستم کل درک کند، معلمان را در برنامه‌های تغییر شرکت دهد، مهارت‌ها و ابزارهای لازم برای استفاده هرچه بیشتر از منابع اطلاعاتی را به دست آورد و تقسیم کار در مدرسه را مشخص و روشن سازد.
به این ترتیب، شکل گرفتن هر تغییر عمده در مدرسه بدون پشتیبانی مدیر مدرسه ناچیز خواهد بود.
تمایل به حفظ وضعیت موجود ناشی از واهمه انسان از ندانسته‌ها و ناشناخته‌ها و عوامل غیرقابل پیش‌بینی است. سقراط، معلم بزرگ و فیلسوف یونان قدیم، متهم به فساد جوانان شد،‌ چرا که آنها را به تفکر منطقی و اصولی در مورد اهداف، ارزش‌ها و شیوه زندگی که با نگرش زمانه‌اش هماهنگی نداشتند، ترغیب و تشویق می‌کرد.‌
نوآوری در سازمان و مدیریت آموزش‌وپرورش‌
محمدتقی شهیدی در کتاب <سیاست‌های تولیدی در صنایع> متذکر می شوند که: در شرایط کنونی، وزارت آموزش و پرورش با توجه به گستردگی و نقش زیربنایی آن مسئولیت اصلی روال بخشیدن اساسی در رسالت و ساختار سازمانی آموزش و پرورش است.پس باید ابتدا بستر مناسب را برای تبلور خلاقیت و نوآوری در سازمان و مدیریت آموزش و پرورش ایجاد کرد تا بتوان خلاقیت و نوآوری را در جامعه براساس عوامل مذکور شکوفا و هدایت نمود. برای نیل به این منظور ایجاد فضای مناسب در محیط‌های آموزشی الزامی است.
نخستین گام برای ایجاد فضای مناسب برای ظهور خلاقیت و نوآوری در نظام آموزشی، دور کردن سازمان و مدیریت آموزش و پرورش از مدیریت متمرکز (دستوری) است. بررسی‌ها نشان داده است که تمرکز شدید مانع بروز خلاقیت و نوآوری در محیط‌های سازمانی می شود.
ویژگی‌های مدیریت آموزشی‌
داشتن بصیرت و بینش و ارزش اگرچه در سایر مدیریت‌ها نیز کاربرد دارد، ولی در مدیریت آموزشی رکن اصلی محسوب می‌شود.
مدیریت آموزشی با درک ماهیت و اولویت ارزش‌های اساسی و کلی موجود و جدید، بطور آگاهانه و با تشخیص جوانب مشترک، تفاوت‌ها و اولویت‌ها اقدام می‌کند و گذشته و آینده را به هم می‌پیوندد.
در مجموع، عصر حاضر، عصر اطلاعات، دانش، آزاداندیشی و به ویژه عصر آزادمنشی نامیده شده است. پس مدیر باید واقعاً مدیر باشد. او باید شرایط خلاقیت و ابتکار را فراهم آورد و با تزریق نوآوری‌ها و به کارگیری تدبیر مدیریتی، از دانش‌ها و فنون حداکثر استفاده را ببرد.
در مدیریت جدید آموزشی، سعی براین است که اعضای سازمان، به ویژه معلمان، ‌توان خود را در بهبود کمی و کیفی وظایفشان به کار گیرند و به‌طور چشمگیر و خستگی‌ناپذیری در ارتقای توانایی‌های دانشی، بینشی، ارزشی، مهارتی و تجربی خود بکوشند و دائم در حال سبقت‌جویی از یکدیگر باشند و از این کار و تلاش خود لذت ببرند.
سعی براین است از یک سو میان خواست‌ها و منافع فرد، گروه، سازمان و جامعه توازن به وجود آید و از سوی دیگر، میان ماهیت انسانی بشر و نهادهای سیاسی، اقتصادی، آموزشی و فرهنگی هم سازی ایجاد شود.
این شیوه مدیریتی تا حدی به دیدگاه بوم‌شناختی شبیه است که هم به زمینه‌های مادی و هم به زمینه‌های معنوی توجه دارد. در زیر به طور مختصر به توانایی‌های چنین مدیریتی اشاره می‌شود.
الف. توانایی‌های شناختی و شخصیتی‌
1‌-
علاقه درونی به مردم، افکار رویدادها و پدیده‌ها، همراه با شکیبایی ویژه حرفه مدیریت.
2-
داشتن بینش عمیق نسبت به نیروها و روندهای محیطی مؤثر برکار آموزش.
3-
توانایی تحلیل ویژگی‌های شخصیتی، همچون کنش‌های درونی، ویژگی‌های جسمی - روانی، ظرفیت عصبی، توان هوشیاری و...
ب - مهارت‌های لازم‌
1-‌
مهارت‌های شخصی؛ شامل توانایی ایجاد تعادل میان ویژگی‌های شخصی، شغلی و اجتماعی و مهارت‌های تقویت درک مستقیم و انتخاب ارادی و آزاد.‌
2-‌
مهارت‌های گروهی؛ توانایی ایجاد انگیزش در دیگران با ارتباط دادن منافع و عقایدشان به یک دیدگاه مشترک و از طریق تعامل منافع و عقایدشان تا بتواند از یک توده پریشان، گروهی منسجم تشکیل دهد. این کار مستلزم مهارت‌های ارتباطی و تسهیل گروه سازی است.
3-
مهارت‌های فرهنگی؛ ایجاد نظم سازمانی، هماهنگی میان افراد، همگرایی هدف‌ها، ارتقای بینش و مأموریت فرد و سازمان.
4 -
توانایی ایجاد تغییر براساس نیازهای ضروری سازمان و مأموریت‌های آن.
پ - توانایی‌های تدبیراندیشی‌
مدیر جدید آموزشی سعی دارد توانایی خود را در زمینه عناصر نواندیشی، آزاداندیشی و آزادمنشی و... توسعه دهد. در مورد این توانمندیها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-
توسعه ظرفیت درک مستقیم و شهودی (تفکر).
2-
توسعه بصیرت یا دریافت ژرف‌تر و جامع‌تر از مشاهدات عادی.
3 -
مشاهده جامع و عمیق روابط به ظاهر مبهم و نامربوط و زیر سئوال بردن روابط عادی و روابط جدید.
در این شیوه، مدیریت ارزش فرهنگ‌گرا جایگزین دیدگاه اقتصادگرای مدیریت می‌شود و نقشی تسهیل‌کننده، خلاق و نجات‌بخش را ایفا می‌کند.
مفهوم و فرآیند تغییر و نوآوری‌
زیربنای تغییر، خلاقیت است و میان خلاقیت و نوآوری نیز تفاوت وجود دارد. خلاقیت پیدایی و تولید اندیشه و فکر نو است، درحالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. به عبارت دیگر، خلاقیت به قدرت ایجاد اندیشه‌های نو اشاره دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است. خلاقیت لازمه نوآوری است و تحقق نوجویی وابسته به خلاقیت است.
تغییر سازمانی به این صورت تعبیر شده است، پذیرفتن یک ایده یا رفتار جدید به وسیله یک سازمان. برعکس، نوآوری سازمانی عبارت است از پذیرفتن یک عقیده یا رفتاری که برای صنعت، بازار یا محیط عمومی تازگی دارد.
مدیریت آموزشی و نوآوری‌
یکی از تعاریف موجود، مدیریت آموزشی را راهنمایی، کنترل و اداره امور مربوط به جریان تعلیم و تربیت از قبیل گزینش معلمان و دانش‌آموزان، برنامه مطالعاتی، برنامه‌های درسی و روش‌های آموزشی معرفی می‌کند.‌
در این تعریف، مدیر آموزشی در همه فعالیت‌های آموزشی نقش و جایگاه ویژه‌ای برعهده دارد. به عبارت دیگر، مدیریت آموزشی باید با نگاهی نو به این موارد برای تقویت هرچه بیشتر محیط‌های آموزشی گام بردارد.
موانع نوآوری و پژوهش‌
کمبود نگرش علمی نسبت به مدیریت: کمبود به این معنی است که تاکنون به مسأله مدیریت و رهبری آموزشی توجه لازم نشده و هنوز نگرش مناسب در این زمینه تعمیق و تعمیم نیافته است.
کم توجهی به اهمیت مدیریت آموزشی: تصدی پست مدیریت باید با جاذبه همراه باشد، به ویژه در نهادهای آموزشی که اداره آنها با دشواری بیشتری همراه است، لزوم جذب پست مدیریت بیشتر مورد تأکید است.
تأثیر منفی حب و بغض‌های شخصی‌ مدیریت و رهبری آموزشی: بعضی از مدیران تحمل کوچک‌ترین انتقادی را ندارند و به محض برخورد با افرادی که از روی دلسوزی یا ناآگاهی انتقاد می‌کنند، آنها را از کار برکنار می‌نمایند و جامعه را از وجود افرادی توانا محروم می‌سازند.
در اینجا با توجه به فرهنگ اسلامی خود، به ارائه تعریفی کامل‌تر از رهبری و مدیریت آموزشی می‌پردازیم.
مدیریت آموزشی فرآیندی است خود سازنده و اجتماعی و بالنده که همه توان خود را در استفاده از تمامی نیروهای انسانی و منابع مادی، برای حصول هرچه بهتر هدف‌های درسی و آموزشی بکار می‌گیرد. خود سازنده، یعنی این که مدیر آموزشی تنها به دیگران نور نمی‌دهد و فقط به اصلاح و پرورش دیگران نمی‌پردازد؛ بلکه یک مدیر آموزشی موفق در نظام اسلامی خود سازنده است و خود را در روند رهبری و مدیریت بالاتر می‌برد.‌
اهداف مدیر آموزشی‌
هدف‌های یک مدیر آموزشی در هدایت جریان تعلیم و تربیت با اهداف مدیر سنتی تفاوت دارد.
از نظر یک مدیر سنتی، اداره کردن مدرسه و انجام امور اداری، مانند ثبت‌نام از دانش‌آموزان، ایجاد نظم و ترتیب، تقسیم کار و نظارت بر اجرای برنامه‌ها، از مهمترین اهداف به شمار می‌رود؛ درحالی که مهمترین هدف مدیر آموزشی تضمین رشد اخلاقی و موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان است.
اهداف فوق فلسفه وجودی نظام آموزشی، سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی و بکارگیری پرسنل آموزش و اداری را توجیه می‌نماید. بدیهی است این نقش که بر افزایش تعداد شاگردان موفق در مدرسه تأکید دارد، نقش مستقیم نیست، بلکه مدیر باید این نقش را با ایجاد محرک و انگیزه در کارکنان و تقویت مهارت‌های حرفه‌ای آنان و نیز با پذیرش و ایجاد تعادل جدید قدرت در مدرسه انجام دهد.
نتیجه‌گیری
انسان محور تغییر و نوآوری در سازمان است و در سازمانهای آموزشی به لحاظ ماهیت انسانی آنها، این محوریت پررنگ‌تر و اساسی‌تر می‌شود به همین جهت تغییر و نوآوری باید بیشترین سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی صرف انسان و از ابعاد مختلف آمادگی تولید، پرورش و کاربردی نمودن روش‌ها، الگوها و تغییرات مورد نیاز را دارا باشد.
امروزه به همگان روشن شده است که رمز موفقیت کشورهای پیشرفته در دهه‌های اخیر در امر صنعت و تکنولوژی فقط و فقط مدیون مدیریت اصولی، منطقی، دقیق و همه جانبه تمام مراکز و مؤسسات اجرایی (به ویژه مراکز آموزشی) است.
بنابراین باید ابتدا افرادی را پرورش داد که در یک برنامه‌ریزی مناسب برای اهداف مذکور آماده شده‌اند، سپس به رویارویی یا پویایی جهان پرداخت. در این زنجیره باید تغییرات ناشی از نوآوری‌ها و فنون جدید را شناخت، آنان را آموزش داد و سرانجام افراد را توانا ساخت تا بتوانند در یک فرایند داده و ستاد به شکوفایی و توسعه دست یابند.‌

منابع و مآخذ

1- الوانی، مهدی. مدیریت عمومی. تهران: نشر نی، .1371
2 -
بازرگان، زهرا، چه کسی در مدرسه از من حمایت خواهد کرد، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، .1377
3-
خدادادی، یداله. بررسی خلاقیت و محافظه‌کاری در مدیران و معلمان. (پایان‌نامه فوق‌لیسانس). دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران، .1372
4-
ساکی، رضا. تغییر و نوآوری در سازمان و مدیریت آموزشی، چاپ دوم. تهران؛ پژوهشکده تعلیم و تربیت، .1379
‌5-
سلطانی، ایرج. نقش آموزش در روابط صنعتی سازمان‌های تولید و صنعتی، مجله تدبیر. شماره 69، دی‌ماه 75،
6-
میرکمالی، سیدمحمد، رهبری و مدیریت آموزشی، چاپ ششم. تهران: انتشارات سیطرون. .1379
1991‌7. Bemmis, W.Prgession: Leader. ‌
. Dictionary of Education8

گردآوری و تنظیم: شهربانو پرهیزکار طریقت‌

/ 0 نظر / 15 بازدید